ادامه مطلب
طبقه بندی: ادبی، طنز،
|
وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی تبریز 87 |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390 توسط داوود سخندانی
ادامه مطلب یکی از نوشته های ایشونه,برای من که خیلی جالب بود. ادامه مطلب طبقه بندی: ادبی، طنز، نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مهر 1390 توسط سیامند ابراهیمی
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….! sia.ebrahimy نوشته شده در تاریخ شنبه 19 شهریور 1390 توسط رافق اکبرزاده خیاوی
باید 18 واحد باشه.البته سلام و آرزوی موفقیت در این ترم سخخخخت!برنامه ی بخش:
6.26 تا 7.17 7.18 تا 8.9 8.10 تا 9.5 9.6 تا 9.29 9.30 تا 10.21
پروتز ثابتم که بعداز ظهراس.
!!!!!!!!!!!!!!! گروه AB روز اول بخش ترمیمی امتحان ورود به بخش دارن!
به هرکس که نمیدونه خبر بدین!شاد باشید
سلام خدمت همه ی همکلاسیای عزیز.
نماز روزه هاتون قبول! امیدوارم که تابستون تا حالا خوش گذشته!و خوش خواهد گذشت. بچه ها بالاخره بعد از این سه سال که همیشه 20 شهریور کلاسا شروع میشد.امسال از 26 شروعیم! انتخاب واحدم یه هفته قبلشه!یعنی از 20 تا 24 واحدارم به وقتش میذارم. شاد باشید نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط سیامند ابراهیمی
یادم رفت اسممو بنویسم!عرفان من... مال منه sia.ebrahimy ماشاا... همکلاسی های ما اونقد خرخون هستن که وقت اومدن به وبلاگ رو ندارن اللهی دردو بلاتون بخوره تو سر وهابیها حالا ما قرار یه مشاعره بذاریم هر کی اهله پروانه هست بسم ا... به یک دله ی صددله دل یکدله کن صراف وجود باش و خود را یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کام تو بر نیامد اونوقت گله کن
Yousof_GH طبقه بندی: ادبی، نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط سیامند ابراهیمی
عرفان منمن،قسم خورده ی تنهایی بودم،تاریک بودم،مرا فرا خواندی...آری محبوبکم،تو مرا فرا خواندی پس با امیدی طلایی به سویت دویدم،و در غبار بی کسی تو را نیافتم...در بی کران پهنه ی آسمان غروب مثل پرستو گم شدم،گریه کردمو ابر شدم،ابری سرگردان،ابری بی سرزمین زآسمان رانده شدم،به کوه رفتم واسیر شدم،و حکم حبس ابدم در دادگاه سنگی کوهستان صادر شد...و در آن شب مهتابی ماه را از دیده ی مشتاقان ربودم،آری،سارق شدم و عشق را از گدایان حقیقت ستاندم...من،در خواب ناز سحرگاهی مهی شدم و قلب سنگی کوهستان را ازتماشای جهان محروم کردم،به مانند حریری نازک بر تن کوهی بلند لباس پوشاندم،و به یاری محبت آزاد شدم...صدایت را شنیدم،پس به سویت دویدم،به شوق تو اشک شدم،باریدم،ولی تو را نیافتم.محبت را راندم،سنگدل شدم وبی رحم،دیوانه شدم،شورش کردم،وجهان را بر هم زدم،نسیم را وحشی کردم،طوفان را در آغوشم خواباندم،خورشید را به عزای ماه سیاهپوش کردم،کهکشانها را راکد،گرمای سوزان خورشید را جاری کردم،با آب و آتش به دشمنی پرداختم،پس جنگیدم،و در این نبرد من پیروزم،اما...پیروزی من به قیمت خاطره هاست،نابودی عشق و مرگ هرچه عاشق است،انجماد آتش است و سوزانی آب... من پیروزم،و در این پیروزی غمگینم...به تو تنها ی من،نرسیدم هرگز،چون وصال تو محال است...تو دوباره خواندی ودلم را بردی،دل من سرمست شد،بی تاب شد،و به سویت آمد...من به سوی تو دویدم اما باز،تو را ای آرام جان ندیدم...من تو را ندیدم...بی طاقت شدم و از سر خشم بر ستاره ها مهر خاموشی زدم وزمین را از هستی راندم،دیگر نه زمینی نه آسمانی بود،هرچه را داشتم فدا کردم،جز...تنها دلخوشی ام،تنها هستی ام،تنها عشقم،صدایی که آرام آرام دروجودم رسوخ کرد"صدای تو" در هستی به راه افتادم ودر جست و جوی معبودم تا آخر دنیا آمدم،ولی باز تو را ندیدم،با ضجه و التماس بر آخرین دریچه ی جهان مشت کوبیدم،کسی باز نکرد،پس با تمام وجودم فریادت زدم،باز نیامدی.به کجا میرفتم؟ آیا راهی مانده بود؟سینه ام را شکافتم و قلبم را بیرون کشیدم،از پرده ی قلبم ورقی،از جوهر خونم قلمی و از کورسوی چشمانم چراغی ساختم ونوشتم"به نام تو ای گمشده ی پیدایم،مینویسم که از دوری تو شیدایم،هستی را نیست کردم تا به تو رسم،اما وصال محال بود..."دیگر راهی نداشتم،نالیدم و آرزوی نیستی کردم ،اما...نیستی اقرار کرد در مقابلم هیچ است،و در آن هنگام فهمیدم که من از تو هستم،و تو همیشه هستی...مرا فراخواندی وبرای یافتنت خودم را گم کردم،و بودنی که با من نبود را یافتم،من به تو رسیدم،ولی دیگر منی وجود نداشت،با تو عجین شدم ولی نمیدانستم که وجودم از تو بود...آری...من از تو بودم و نمیدانستم... طبقه بندی: ادبی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 فروردین 1390 توسط یوسف رضاقلی زاده
سال 1230 : (مرد):دختره خیر ندیده من تا نكشمت راحت
نمیشم....
زن:آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید!نا محرم كه خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!! مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش... بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه. سال 1280 مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده... مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت... -- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه. برای ادامه روی ادامه ی مطلب کلیک کنین! ادامه مطلب طبقه بندی: طنز، نوشته شده در تاریخ جمعه 12 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
حالا روی ادامه ی مطلب کلیک کنین تا بقیه ی مطلب ظاهر بشه! ادامه مطلب طبقه بندی: عمومی، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 فروردین 1390 توسط جواد آدی گوزل
انسان، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود. گرچه یکم دیر شده ولی بازم خواستم که پیدایش نوروز و بدونین! حالا رو ادامه ی مطلب کلیک کنین تا بقیش ظاهر بشه!!! ادامه مطلب طبقه بندی: عمومی، نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389 توسط شبنم نیک نیاز
سلام بچه ها امیدوارم که حال همگی خوب باشه و تعطیلات قبل عید خوش بگذره! ( به من که زیاد خوش نمی گذره! با عرض شرمندگی
پیشاپیش عید همگی مبارک و سالی سرشار از موفقیت، کامیابی، سلامتی، تندرستی و سربلندی رو برا همتون آرزو می کنم .
طبقه بندی: کلاس، نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اسفند 1389 توسط جواد آدی گوزل
تابستان 89 ،25شهریور،ساعت8صبح وای خدا دیگه چیزی نمونده تا امتحان علوم پایه، این امتحانو بدیم دیگه خیالمون راحته، همه چی تموم می شه و از شر درسای کسل کننده ی علوم پایه خلاص می شیم و درسای اختصاصی رشته ی خودمونو می خونیم. وای اگه اینم پاس شه!!! مهر89 امتحان علوم پایه به خوبی و خوشی پاس شد. شور و شوق ترم اول بعد علوم پایه،آره اینه! عجب حسی داره،دیگه واقعا دکتر شدیما!!! درسای این ترم عجب اسم باحالی دارن:پروتز کامل1،ترمیمی1،رادیولوژی1،جراحی1و... .چه حس باحالیه،درسایی که واقعا به درد دندونپزشکی می خورن. برای ادامه روی ادامه ی مطلب کلیک کنین! ادامه مطلب طبقه بندی: کلاس، طنز، نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1389 توسط جواد آدی گوزل
Issız bir boşluğu göğusledim, Sen gidince düğünlendim, Çözümsüzüm, sonuçsuzum! Ey senden sonrası olmayan, Ey tüm gülleri solduran, Sen gidince olumluyum! Sonsuz boşlukta mahsurum, Sen gidince kilitlendim, Zincirlendim, tutukluyum! Ey senden sonrası muamma, Ey boşluk dolduran ima, Sen gidince anlamsızım! Tehlikeli sularda bir sandalım, Ya batar ya çıkarım, Biliyorum bu fırtınalar sonum olmaz!!! Hayat yolunda tek başıma, bir düşer bir kalkarım, Görüyorum hiç kimse yoldaş olmaz!!! Sen gidince anladım, aydınlandım, zor olsada, Yanlızmışız esasında hayat denen yolculukta!!! By J_Goodname طبقه بندی: ادبی، نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1389 توسط رافق اکبرزاده خیاوی
سلام خدمت دوستان! مواد دندانی روز دوشنبه تشکیل نمیشه! هفته ی بعد 4شنبه پاتو تشکیل نمیشه!و مهم تر اینکه امتحان بیماریهای داخلی افتاد 21 فروردین! طبقه بندی: کلاس، |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||